صفحه ی اول  |   پروفایل من  |   ایمیل  |        جستجو:
زندگی


انگار توی کوره‌ام،
بهانه‌های زندگی‌ام دارند تمام می‌شوند ...
دلخوشی به بودن ندارم
جز این بهانه که بهانه نیست، زندگیست:
موسیقی.






من هم خسته شدم بابا! من هم خسته شدم...
اما تو جثارت گفتنش را داشتی و من... همین را به من نیاموختی که چطور بگویم.
بابا! من هم خسته شدم، اما جز نگاه خستگی چیزی ندارم برای این غریبه‌ها!
نیست کسی بابا! نیست...

از خستگی‌ام و از دلتنگی‌ام بغضی ساخته‌ام برای تنهایی‌ام؛
تو گفتی و فریاد زدی، من اما نمی‌توانم.
آنگاه که نگاهت دیوارهای فاصله‌ را شکست، تو فریاد زده بودی،
من اما فقط نگاه می‌کنم...
برکه‌ای‌ام راکد و ثابت،
بسته و گریزان از عشقی که تو می‌دانستی!

دوست دارم بازگردم،
به خودم،
به آنکه تو را داشت.

بزرگم بودی،
سر و سرورم بودی،
تمام ٍ من که تو بودی.
می‌‌خواهم به تو بازگردم بابا!
به آن زمان که عشق را در خانه‌ی تو و روی بازوان گرم تو احساس کردم،
می خواهم به تو بازگردم.


بابا! غروبهای اینجا سرد و خاکستری است؛
آدمهایش تکرار بی‌حسی و ناگزیری‌اند،
غم‌هایش عمیق و ماندنی است...

من روزی از این ویرانگی می‌گریزم،
آن زمان که پرواز را از تو بیاموزم،
به سوی تو
- که جاودانه‌ای -
می‌گریزم
بابا!



امسال لحظه تحویل را بی‌هم بودیم،

دیگر نه آن دستان خشک و لاغر و کبودت بود که تمام نبض و گرمی‌اش را به وجودمان ببخشد،
و نه آن آغوش گرم و بی‌دغدغه‌ات که درون پرآشوبمان را تسلی دهد و آرام کند.

تو دیگر نبودی که عیدمان عید باشد،
تو که بهار را با حال و هوای تو می‌فهمیدیم.

عیده و امسال عیدی ندارم
...

Labels:

فکر می‌کنم کمتر پیش آمده باشد که برای مدتی طولانی از یک Wallpaper - به قولی، کاغذ دیواری ویندوز - استفاده کرده باشیم. چندین روز پیش، والپیپیری طراحی کردم که با آن والپیپر همیشگی Keynote Grass زیبا (که پس‌زمینه‌ی بسیاری از اسکرین‌شات‌هایی است که در اینجا استفاده کرده‌ام) عوض کردم و هنوز هم پس‌زمینه ویندوزمان هست.
طراحی‌های ما هم که همیشه تابعی است از متغیرهایی مرتبط با حال و اوضاع درونی‌مان.
مرداب؛ در پنج رنگ ساده (انتخاب رنگ‌ها هم گویی مشتق همان تابع مذکور است!) و پنج رنگ با گرادیان و کنتراست بالا. برای دانلود، بر روی عکس کلیک کنید.

Simple








Gradient







توجه: اگر زیاد پشت مونیتور می‌نشینید از استفاده‌ی از پس‌زمینه‌های با کنتراست بالا بپرهیزید، برای چشمانتان مضر است!

حاشیه:خودم از رنگ آبی‌اش استفاده کردم.
حاشیه2: کسی چه می‌داند؟! شاید بعد از این پست رفتیم میان همین Keynote Grass زیبا!

Labels:

همین دیروز بود که استاد اکبر رادی فوت شد و ما یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان کشورمان را از دست دادیم. این ضایعه تاسفبار را به جامعه یهنری و تئاتری ایران تسلیت عرض می کنم.
دیروز زادروز مرد بزرگ دیگری هم بود، او هم از عرصه تئاتر: بهرام بیضایی.
آخرین نوشته «اکبر رادی»، درباره تولد او و خطاب به او بود:
بهرام، امروز مي خواستم زاد روز تو را به عنوان يک چهره ماندگار معاصر شادباش بگويم، ديدم اين «چهره ماندگار» هر چند ترکيب مهتابي قشنگي است، اين چند ساله مدال مستعملي شده است که فله‌اي به سينه بندگان خدا نصب مي کنند و ايضاً براي محتشمان اين حوالی ما ستاره رنگ پريده اي است که فله اي به دوش اهل هنر مي زنند.
من لوح «مرد فصل ها»ي صحنه ايران را به لفظ و نمادين به تو تقديم مي کنم تا حريم «بقعه» ما را به شعله ايمان و مهر منور کني، و به روح صحنه ما رستگاري جاودانه ببخشي.
بهرام عزيز، بيضايي بينواي من ، اينک در اين روز آبي و در نهايت خرسندي افتخار دارم که از سالروز ولادت انساني ياد کنم که برکت خاندان تآتر ماست و عزت اصحاب سرسپرده آن در اين‌که به احترام او (که تويي) از جا برخيزند و پيش پاي تو مخلصانه کرنش کنند. زيرا که برقله هاي درخشان فرهنگ ايران ميلاد يک درام نويس بزرگ براي فخر ملتي کفايت است.

این متن در روزنامه اعتماد چاپ شد.

مرتبط:
از سایت ایران تئاتر: طلوع پاییزی و غروب زمستانی، عکسهایش.
از سایت عصر ایران: کمی درباره زنده یاد اکبر رادی


سالروز حادثه بم بود. بم زیر و رو شد و عزیزان بسیاری که از دست رفتند و ارگ بم؛ که به قول استاد شجریان:
جان هر بمی به اندازه صدها و هزارها ارگ بم ارزش داشت.


یاد هموطنان از دست رفته و مرحوم ایرج بسطامی گرامی باد و یادشان از یادمان نرود.
گلپونه ها با صدای زنده یاد ایرج بسطامی:

Labels:

به تازگی به خاطر کار GPS یکی از اعضا(نتورک خانواده!) Google Earth را نصب کردم (کارهای جالبی می‌کنند با Google Earth و Envi؛ من که سر در نمی‌آورم!). پس از نصب، باز هم کنجکاویمان در حوالی گوگل گل کرد(البته از این چیزهای جالب در مورد Google Earth هم کم نیست)... به این رسیدم:

ظاهراً جایی است در آلبرتای کانادا؛ در میان تپه‌ها و کوه‌ها، شمایلی به شکل صورت انسان دیده می‌شود. به نظر هندی یا آفریقایی می‌آید! شما می‌توانید این تصویر را در Google Maps ببینید و یا در Google Erath، موقعیت 50° 0'38.20"N 110° 6'48.32"W را وارد کنید.

Labels: ,

اگر مدت زیادی باشد که وبلاگ می‌نویسید، حتماً مواردی پیش آمده است که برای برطرف کردن مشکلتان در قالب و یا پست، به دنبال راه حل HTML آن بگردید و برای رفع مشکل از تگها یا کدهای HTML استفاده کنید. اگر هم مدت کمی باشد که وبلاگ می‌نویسید، با این مشکلات برخورد خواهید کرد. اگر هم به هرآنچه هست، راضی باشید و اهل کنجکاوی نباشید و حساسیتی به نوع نمایش پستتان نداشته باشید هم که نیازی به دانستن این‌ها نخواهید داشت!

معمولاً ادیتورهای سرویس‌دهنده‌های وبلاگ، سه قسمت دارند:
  1. قسمتی که معمولاً به طور پیش‌فرض باز می‌شود، ادیتوری است که امکانات اصلی ویرایش متن از قبیل راست‌چین، چپ‌چین، متن توپر و کج و قراردادن تصویر و ... در آن وجود دارد و نیازی به دانستن HTML نیست. اما اگر بخواهید کارهای خاصی در پستتان انجام دهید...
  2. قسمت دومی در ادیتور وجود دارد که می‌توانید کدهای HTML مربوط به پستتان را در آن ببینید. اگر قصد استفاده از کدهایی که در ادامه می‌آید را دارید، باید آنها را در جای مناسب و در این قسمت از ادیتور وارد کنید.
  3. قسمت سوم، امکان پیش‌نمایش(Preview) پستتان را به شما می‌دهد.
در برخی از ادیتورهای کامنت، مثل وردپرس و بلاگر، اجازه‌ی استفاده از برخی تگهای HTML داده شده است؛ مثلاً بدون دانستن این تگها، در نوشتن کامنت در بلاگر، نمی‌توانید برای یک عبارت، لینک بگذارید و آن را توپر(Bold) یا کج(Italic) کنید.
در این پست تعدادی از تگهای پرکاربرد در وبلاگ‌نویسی را با توضیحات آن، آورده‌ام.

یادآوری: تگهای HTML دو گونه‌اند:
نوع اول. که تگهای دوتایی هستند و ابتدا و انتها دارند. تگ انتهایی با علامت / بسته می‌شود. مانند: <a> در ابتدا، و <a/> که در انتها قرار می‌گیرد و تگ لینک را می‌سازند.
نوع دوم. که تگهای تنها هستند مانند تگ <img> (برای قراردادن تصاویر).



چگونه لینک بگذارم؟!

تعجب نکنید! در حالت عادی، ادیتورها، متنی را که انتخاب کرده‌اید، با آدرسی که به آن می‌دهید، لینک می‌کنند، اما غیر از این، لینکها خصوصیات جالب‌تری هم دارند. تگ HTML ٍ یک لینک به طور معمول، به صورت زیر است:

<a href="http://www.google.com/">Google</a>

نتیجه:
Google

که در کد بالا، روبروی href (مخفف hypertext refrence)، نشانی صفحه یا فایل خاصی قرار می‌گیرد که کلمه Google را به آن صفحه یا فایل مرتبط می‌کند.
اما خصوصیات دیگر تگ <a>:
به نظر من، مفیدترین خصوصیت جالب تگ <a>، خصوصیت title آن است. حتماً عکسهایی را دیده‌اید که وقتی موس را بر روی آن قرار می‌دهید، متنی بر روی آن ظاهر می‌شود... خوب! چنین امکانی برای لینکهای متنی نیز وجود دارد، اگرچه بسیار کم دیده‌ام که کسی از این خصوصیت استفاده کند. نمونه زیر را ببینید:

<a href="http://mail.yahoo.com/" title="Unlimited Storage with 100 Megabyte Attachements!">Yahoo! Mail</a>

نتیجه:
Yahoo! Mail

به قول Jackob Nielsen از w3c، یکی از بزرگترین مشکلاتی که در وب وجود دارد این است که کاربران نمی‌دانند به کجا می‌روند! با استفاده از Title، می‌توانید اطلاعاتی در مورد صفحه‌ای که آن مراجعه می‌شود، بدهید. آقای Nielsen می گوید بهتر است که در موارد زیر از خصوصیت Title استفاده کنید:

نام سایت که به آن لینک می‌دهید (اگر با عبارتی غیر از آن و به سایت اصلی لینک می‌دهید)؛
نام زیرمجموعه سایت (اگر به آدرس قسمتی از یک سایت لینک می دهید)؛
نوع اطلاعاتی که کاربر در صفحه‌ی مورد نظر به آن دسترسی پیدا می‌کند؛
عبارات آگاهی‌دهنده؛ مثلاً در مواقعی که نیاز به ثبت نام برای استفاده از آن سایت یا دسترسی به صفحه‌ی موردنظر است.
در مورد همه‌ی لینکها از title استفاده نکنید!


خصوصیت دیگر این تگ، خصوصیت Target است، یعنی صفحه چگونه باز شود؛ متوجه نشدید؟! الان توضیح می‌دهم. فرض کنید شما تعداد زیادی لینک در پستتان دارید و یا به سایتی لینک می‌دهید، اما نمی‌خواهید در صورت کلیک کاربر، لینک در همین صفحه باز شود، یعنی می‌خواهید لینک در صفحه جداگانه‌ای باز شود! در این صورت از Target استفاده می‌کنیم:

<a href="http://mail.google.com/mail/" title="Unlimited Storage with 100 Megabyte Attachements!" target="_blank" >GMail</a>

نتیجه:
GMail

به جای blank_، گزینه‌های دیگری نیز وجود دارند که کاربردشان، بیشتر در قابها است و به توضیح آنها نمی‌پردازم.

نکته: در صورتی که می خواهید تمامی لینک‌های صفحه، در صفحه جدید باز شود، در بین تگ <head> صفحه‌تان، کد زیر را قرار دهید:
<base target="_blank">




چگونه تصویر بگذارم؟!

تعجب کردید؟!... در مورد استفاده از تصاویر هم، نکاتی وجود دارد که با ادیتور برخی وبلاگها، امکان استفاده از آن وجود ندارد! برای استفاده از تصاویر شما از تگ <img> استفاده می‌کنید. به صورت زیر:

<img src="http://www.divshare.com/img/3146850-85f.gif">

نتیجه:


که در روبروی src (مخفف Source)، آدرس عکس قرار می‌گیرد. تمام این کد، برای نمایش عکس موردنظرتان کافی است، اما...
1. در صورتی که عکستان لود نشود (به دلیل تنظیم مرورگر و ...) چه؟! آنگاه خصوصیت alt (مخفف Alternative Text) تصویر، کمکتان می‌کند تا متنی را به جای عکس نشان دهید.

<img src="http://www.divshare.com/img/3146850-85f.gif" alt="Google">

نتیجه(آدرس را اشتباه دادم تا لود نشود!):
Google

2. تگ <img> هم خصوصیتی به نام Title دارد که برای اضافه کردن توضیح به عکس بهتر است از این خصوصیت استفاده کنید.
نکته: Firefox از alt، تنها زمانی استفاده می‌کند که عکس لود نشود و برای توضیح عکس تنها به خصوصیت title تگ، نگاه می‌کند، اما در اینترنت اکسپلورر، در جایی که title استفاده نشده باشد، از متن مربوط به alt، برای نمایش توضیح تصویر استفاده می‌شود.
کاربرد آن به صورت زیر است:

<img src="http://www.divshare.com/img/3146850-85f.gif" alt="Google" title="Put this logo into your sidebar and support Google!">

نتیجه:
Google


ادامه دارد...

Labels: ,

احتمالاً تمامی کاربران ویندوز، صفحه‌ی آبی معروف به BSoD که مخفف Blue Screen of Death است را دیده‌اند (اغلب در نسخه‌های قبل از XP). مشکلات متفاوتی ممکن است باعث نمایش این صفحه گردد. در این صفحه
اغلب خطایی گزارش داده می‌شود (که تقریباً برای همه بی‌معنی است!) و در نهایت گفته می‌شود که برای ادامه کار، کلیدی را بفشارید یا همان Press any key to continue معروف! این هم در اغلب اوقات فایده‌ای ندارد و بایستی دکمه ریست را فشار می‌دادیم و از خیر برنامه‌های در حال اجرا می‌گذشتیم.

اما جالب اینجا است که این صفحه دستمایه‌ای برای طراحان Mac شده است تا سازندگان PC ها (در اینجا کامپیوترهای دارای ویندوز!) را به سخره بگیرند! چگونه؟! هنگامی که Mac را به یک PC وصل کنید، آیکونی که نمایش‌دهنده‌ی اتصال با یک PC است، کامپیوتری خواهد بود که صفحه‌ي مانیتور آن، BSoD است!
شاید در نگاه اول، یک آیکون ساده با صفحه نمایش آبی به نظر بیاید اما...
صفحه‌ی آبی مرگ!

... هنگامی که جلوتر برویم، صفحه‌ي آبی آشنای خودمان را می‌بینیم!

Labels: ,

به نظر من، در وب، پس از متن، عکس، اهمیت فوق‌العاده‌ و با کاربری قوی -و در بعضی اوقات حتی قوی‌تر از متن- دارد. هرچقدر که بخواهید از کاربرد عکس دوری کنید(به هر دلیل)، باز هم در بسیاری از مواقع، به کارگیری یک عکس کوچک و مناسب، به تفهیم و مفیدبودن مطلب شما کمک خواهد کرد.

ادیتورهای آنلاین متعددی برای عکس‌ها وجود دارد که هر کدام ویژگی‌های مختلفی دارند و اعمال خاصی را انجام می‌دهند. Roundpic یکی از آنها است که همانطور که از نامش پیداست، گوشه‌های عکستان را به حالت گرد در می‌آورد.
همه‌چیز، بسیار ساده است! عکستان را از روی کامپیوتر و یا آدرسی در وب، انتخاب می‌کنید و Round it را می‌فشارید.
نمونه ای که من استفاده کردم

در صفحه بعد، با پیش فرض‌های موجود، گوشه‌های عکستان گرد شده است. در این صفحه می‌توانید میزان انحنا و رنگ پس زمینه(در گوشه‌ها) را تغییر دهید و تغییراتتان را دوباره اعمال کنید.
گوشه‌های گرد در عکس‌ها، در بسیاری از سایت‌های وب 2.0، کاربرد یافته است.

Labels: ,

هوا، ابری و گرفته بود. گویا همه، منتظر اتفاقی بودند تا گنگی آن روز را با آن، توجیه کنند. در دلم عجیب سکوتی نشسته بود. دلشوره‌ای همراهم شده بود، از همان‌ها که تا تمام وجودت را نگیرد، ولت نمی‌کند...



مادربزرگ، مدتی بود که حال و روز خوشی نداشت؛ شب‌هایش هم شب‌های پرستاره‌ي سجاده و دعا و قرآن و زمزمه‌های زیرلب نبود. دیگر کسی صدای «سمات» و «الرحمن» و «جوشن کبیر»ش را نمی‌شنید. دیگر چندمدتی می‌شد که مادربزرگ خاموش بود و تنها با نگاهش حرف می‌زد، با نگاهش دعا می‌خواند، با نگاهش قصه‌هایش را می‌گفت، با نگاهش دوستت می‌داشت و می‌بوسید و با نگاهش بدرقه‌ات می‌کرد!

مدتی بود که دلتنگی‌های مادربزرگ، بزرگ‌تر از همیشه شده بود و قصه‌هایش تلخ و پرغصه. قلب بزرگ و همیشه مهربانش، دیگر تحمل کوله‌بار غمی به اندازه‌ی یک عمر و این چند روز را نداشت.
گویی مادربزرگ هوای رفتن کرده بود...



آن اتفاق ِ سرد، افتاد...
مادربزرگ، برای همیشه از پیشمان رفت.
تن سردش به زمین رسید و روح بزرگش نصیب آسمان شد!
مادربزرگ رفت...
همه، همین جمله را با ناباوری تمام تکرار می‌کردند تا شاید به باورشان بگنجد که: «مادربزرگ رفت!».



تو خاموشی، خونه خاموشه
شب آشفته، گل فراموشه

بخواب که امشب پشت این روزن
شب کمین کرده روبروی من

تب آلوده، تلخ و بی‌کوکب
شب شب غربت، شب همبن امشب!



لایی لایی، من به جای تو شکستم
تو نبودی، من به سوگ من نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم



لالا لالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب

لالا لالا ای تن تب‌دار
اشکامو از رو گونه‌هام بردار

لالا لالا سایه‌ی دیوار
نبض مهتابو دست من بسپار



لایی لایی، من به جای تو شکستم
تو نبودی، من به سوگ من نشستم...

Labels: