راهروها

میان راهروهای بیمارستان راه میرم و تمام آنچه گذشت رو به خاطر میارم...هرچی جلوتر میرم احساس میکنم تنگ تر و تنگ تر میشه، این راهروهای طولانی ...
باریک تر و ...

...
- نه آقا! حالم خوبه! ... خوب خوب!

پ.ن1 : وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد!

پ.ن2 : به فکر یه وبلاگ دیگه هستم! جایی که جسارت حرف زدن (به قول استاد محمدحسن) درش رو داشته باشم.

عيد همه مبارك!

پ.ن1: جهت خالي نبودن عريضه!
پ.ن2: نه!نه!نه! ... مگه ميشه؟! ... مگه ميشه لبخند و شادي اين همه آدم رو ديد و از شاديشون شاد و خوشحال نبود! :X
...
هموطن! هرجا كه باشي، خاك تو خاك منه!:D

پ.ن3: كاش تمام روزهاي امسال رو بهاري باشيد!
شاد باشيد!

یاهو مسنجر ویستا!!!

حال و روز روزهای آخر سال

صداهای بلند و تکان دهنده؛ گاهی صدای آمبولانس را هم میشنوی که از آن دور می آید و می رود...
این سر و صداها، آدم را یاد جنگهای خیابانی می اندازد! خیلی باید مراقب بود. باید - بر خلاف همیشه - شیش دانگ حواست به اطرافت باشد که صدای نافرم ترقه و نارنجکی که معلوم نیست از کجا می آیند، غافلگیرت نکند!... بگذریم!
اینها و جنب و جوش بیش از حد مردم!، شده اند نشانه هایی برای آخر سال! یعنی اینکه آقا! تمام شد ... یک سال دیگر هم رفت! فقط چند روزی را وقت داری که حساب و کتاب کنی که چه کرده ای و کجای کاری ... فرصت زیادی نمانده! این چند روز هم آنقدرها چند روز نیستند! ... باید گرفت چند ساعت!
چیزی نمانده!


کـــــــاروان رفت و تو در خواب و بیــــابان در پیش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

پ.ن: صفحه هایی از مجله را که درباره ی نوروز است به سرعت ورق می زنم!... نه! انگار امسال هم از بهار خبری نیست! نوروز، موقوف!

300

از برای بمب گوگلی است:

http://300themovie.info
Blogger

Check Google Page Rank